از وقتی اولین امتحان شروع شد و چشمم خورد به تیتر نام پدر بالای سربرگ امتحان بدجور به هم ریختم
در حال دوختن واژه های نام پدر به هم بودم
چشمم به دخترکی بود که سر دربرگه فرو کرده بود و با همان شیطنت خاصی که در چهره اش داشت مشغول امتحان پس دادن بود
و اما من…
بدجور آن فکر لعنتی توی سرم رژه میرفت
“یعنی دخترک با دیدن نام پدر بالای برگه چه حسی داره؟”
مدام این سوال جلوی دیدم را میگرفت
آخه 11سالی هست که پدرش به رحمت خدا رفته و حتی جای خالیش را در برگه امتحان هم به رخ دخترک تنهایش میکشد.
شادی روحش صلوات

 

++برای یک دوست

+به قلم عقیق (مریم کنعانی هرندی)

کلیدواژه ها: امتحان, دوست, نام پدر

موضوعات: شب نوشت, دوست نامه
   یکشنبه 3 تیر 1397نظر دهید »
پروازی در اوج کلام

 قلم در دست گرفته ام
و چشم دوخته ام به نوشته های کتاب
اما نگاهم به دوردست های اندیشه ام گره خورده
جسمم در اینجا مانده و روحم در آنجا گم شده
مطالب کتاب کلام اسلامی هم حریف پیدا کردن این روح سرکش نیست و نمی تواند آن را سر جای جسمش بنشاند
و استاد هم…
مانده ام که چه عاقبتی خواهم داشت با این وضع تضییع حق الناس و…
بیچاره جسم نحیفم که اینقدر ساکت و آرام سر به کتاب مانده و معلوم نیست یار بی وفایش کجا سرگردان است
بلاخره با صدای فردی بیگانه از فکر بیرون آمدم
این ماشین L90 پیش فضای سبز از هرکس هست بیاد برداره می خوان درختو قطع کنن!!!
صدایش را داشتیم اما تصویر نه…
و تمام دوستان مات و مبهوت به یکدیگر نگاه می کردند که استاد فرمودند الان میام!!!
اینجا بود که به قدرت یک صدای غیرقابل پیش بینی در خارج شدن از افکار پی بردم
و الان روح سرکشم سرجای جسمش نشسته و چشم دوخته به سخنان گهربار استاد!! 

 

#به_قلم_عقیق (مریم کنعانی هرندی)

(تاریخ واقعه: چهارشنبه14رمضان1439قمری  ساعت 9:30صبح)


موضوعات: شب نوشت
   جمعه 11 خرداد 13975 نظر »
 
گالری تصاویر