موضوع: "شهید محسن حججی"

آرام بی سر

آرام بی سر

گاهی باید از دلتنگی ها نوشت…

از دردها…رنج ها…خستگی ها…
اما امشب میخواهم از اتفاق های خوب زندگیم بنویسم
اتفاقی که افتاد و به دل نشست
اما بهتر است بگویم
شیر مردی که در دل افتاد و به دل نشست…

 

+به قلم عقیق

آرام جان

آرام جان

گاهی دلم میگیرد، دل گرفتنی از جنس شهدا.

از قبل محرم که عکسش را روی کاور گوشی ام گذاشته ام هنوز برنداشته ام، دلم نمی آید دل بکنم از چشمان نافذش.

چشمم می افتد به نوشته عکس و بغض میکنم و چشم تر میکنم تا شاید مرهمی شود بر دل پر دردم

 ” امسال روضه سر و خنجر قیامت است        از هفته های دور محرم شروع شد “

یادم هست که اوایل شهادتش، تا دلگیر از زخم های اطرافیان می شدم با او حرف می زدم و دلم یکباره آرام می گرفت. اکسیر آرامش است برای خودش.

می ترسم از دست گله و شکایت و اشک هایم خسته شود

می ترسم دیگر خریدار دل دیوانه ام نباشد.

امشب هم از آن شب هائیست که قلم بر دست گرفته ام و دلتنگی هایم را فریاد می زنم.

به کدام سو پناه برم؟

به مقابلم نگاه کنم، عکسش بر روی آینه اتاق خودنمایی می کند

به صفحه گوشی نگاه کنم، با چشمانش دل و جانم را تسخیر می کند!

هر جا بنگرم عکس و نام و یادش را خواهم یافت، انگار گره خورده ام به او

مگر می تواند مهمان ناخوانده هر شبش را به سر سفره کرمش راه ندهد؟

ای شهید، یادت باشد ما قول و قرارها با هم بسته ایم، باشد که دست شفاعت مولا و شما در روز محشر دستگیرمان باشد.

” اللهم ارزقنا شهادة “

#دلنوشته_به_قلم_خودم

#به_یاد_شهید_محسن_حججی

لاله پرپر

لاله پرپر

نگاه تو با دلم بازی کرد

و در این بازی

برنده تویی و بازنده من.

شنیده ام بی سر و بی دست و بی پا برگشته ای!

اینگونه به ملاقات امام میروی؟!

مرحبا شیرمرد.

حتما امام تو را با آغوش باز پذیرا میشود

چرا که حماسه ای حسین گونه و عباس گونه آفریدی در دفاع از حرم و تجلی گر عاشورایی دیگر در زمان خودت بودی.

و اینگونه بود که قصه او به سر رسید و کربلایی شد.

سفر بخیر مسافر حرم

تحفه سفرت شفاعت ما روسیاهان،انشاءالله

 

به قلم:#مریم_کنعانی_هرندی(عقیق)

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ