آخرین یادگار

آخرین یادگار

امشب ماه خسته خسته در آسمان می تابد
ستاره ها دیگر سویی ندارند
و آسمان لباس سیاهش را به تن کرده
از گوشه ای از زمین صدای نقشه های شوم گرگ های انسان نما گوش فلک را کر کرده است
گویا خبری در راه است
خبری مثل زدن ریشه علم و دانش
خبری که حکایت از زخمی کهنه دارد
زخم زهر کین و جگر پاره پاره
ای کاش این شب به صبح نرسد
ای کاش این صداهای شیطانی خاموش میشد
شب به صبح میرسد
آسمان لباس سیاهش را به تن زمین می کند
و تمام مدینه سیاه پوش می شود
و بقیع هم…
ای بقیع امروز هم دوباره زخم دلمان تازه شد
امروز هم شاهد غربت پنجمین معصوم هستی
بال های خاکیت را بگشا و تن خسته عاشورائیش را در خود جا بده و مرهمی باش بر جگر سوخته اش
آغوش بگشا و معدن دانش را در بغل بگیر
امروز خاک بقیع بوی کربلا می دهد
بوی عاشورا
سر و خنجر
سوختن خیمه ها
اسارت اسارت اسارت
امروز در بقیع صدای طفلی سه ساله می آید
صدای تیر سه شعبه و گریه های شش ماهه
بسوز ای بقیع، بسوز که امروز مهمان کسی هستی که در کودکی در کربلا پیر شد
کسی که شاهد آن دردها و رنج ها بود
شاهد سر بریدن ها
شاهد آتش زدن ها
شاهد غربت عمه سادات
کسی که شاهد غل و زنجیر بر بدن پدر بود
او کسی است که سینه اش گنجینه کربلاست
شب و روز عاشورا را جلوی چشم خود می دید و دیدگانش خشکی را ندید
سینه اش معدن اسرار و دانش ها بود
شاگردانی را تربیت کرد که نامشان بر تارک عالم درخشید
ولی افسوس که یادگار کربلا آن معدن علوم نبوی، باقرالعلوم با زهر دشمن شهید شد و بار دیگر عاشورایی دیگر را رقم زد
ای مدینه چگونه تحمل این مصیبت را داری؟
دیگر کوچه هایت قدمگاه چه کسی باشد؟
دیگر مساجد شاهد حضور چه کسی باشد؟
حتی محراب و کتاب ها هم امروز دلتنگند
کتاب ها بی خط و کلام تو رونقی ندارد
قلم ها افسوس می خورند که سخنان گهربارت را کمتر قلم زدند
و دست ها دیگر نای نوشتن ندارد بعد از تو
علوم و دانش ها در چشم انتظاری تو بسر می برند
شاگردانت خسته و رنجور چشم دوخته اند به قبر خاکی ات و اشک غم از چشمانشان می بارد و در دل آخرین منجی را صدا می زنند و از او می خواهند منتقم خون ائمه باشد
قسم به جگر سوخته باقرالعلوم
و قسم به چشم هایی که نظاره گر عاشورا بود
او خواهد آمد
او می آید و تبر بر ریشه ظلم و ستم می زند
و منتقم خون غریبان بقیع و کربلا خواهد بود
انشاءالله

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَإِمَامِ الْهُدَى وَقَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَالْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ…

 

+به قلم عقیق

  • نظر از: زكي زاده
    1397/05/30 @ 12:09:40 ب.ظ

    زكي زاده [عضو] 

    سلام خوشحال میشم به این آدرس همدیگر را ملاقات کنیم … …منتظرتم …http://maedeh.kowsarblog.ir/

  • 5 stars
    نظر از: مستاجر خدا:)
    1397/05/29 @ 05:24:37 ب.ظ

    مستاجر خدا:) [عضو] 

    خیلی قشنگ و احساسی نوشتی
    احسنت به این قلم خوب
    موفق باشید
    http://blogroga.kowsarblog.ir/
    خوشحال میشم به وبلاگم سربزنید

  • 5 stars
    نظر از: عقیق
    1397/05/29 @ 11:41:43 ب.ظ

    عقیق [عضو] 

    ممنون از حسن نظرتون
    حتماااا

  • 5 stars
    نظر از: خادم المهدی
    1397/05/29 @ 08:55:27 ق.ظ

    خادم المهدی [عضو] 

    احسنت

  • 5 stars
    نظر از: ميرزايي
    1397/05/28 @ 07:54:31 ق.ظ

    ميرزايي [عضو] 

    خیلی زیبا توصیف نمودید.آفرین واحسنت به احسساسات زیبایتان.

  • نظر از: عقیق
    1397/05/29 @ 11:39:50 ب.ظ

    عقیق [عضو] 

    شما لطف دارید قربون محبتتون

  • 5 stars
    نظر از: ميرزايي
    1397/05/28 @ 07:51:26 ق.ظ

    ميرزايي [عضو] 

    خیلی زیباست.قلمتون مستدام

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.