<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>پر پرواز - موضوع: "خندوانه"</title>
		<link>https://parvaz74.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://parvaz74.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>در حاشیه جام جهانی</title>
			<link>https://parvaz74.kowsarblog.ir/jamehjahani2018</link>
			<pubDate>19:55:00 +0430 شنبه، 2 تیر 1397</pubDate>			<dc:creator>عقیق</dc:creator>
			<category domain="alt">خندوانه</category>
<category domain="main">جام جهانی فوتبال2018</category>			<guid isPermaLink="false">640725@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;محمد در حال دیدن بازی فوتبال &amp;#8220;مکزیک_کره جنوبی&amp;#8221;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;+بازی ایرانه محمد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;_محمد: نه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;+پس چه دیدنی داره ننه!!!! (((((:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(اندر سخنان مادربزرگ!!!!)&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://parvaz74.kowsarblog.ir/jamehjahani2018&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>محمد در حال دیدن بازی فوتبال &#8220;مکزیک_کره جنوبی&#8221;</p>
<p> </p>
<p>+بازی ایرانه محمد؟</p>
<p>_محمد: نه!</p>
<p>+پس چه دیدنی داره ننه!!!! (((((:</p>
<p> </p>
<p>(اندر سخنان مادربزرگ!!!!)</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://parvaz74.kowsarblog.ir/jamehjahani2018">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://parvaz74.kowsarblog.ir/jamehjahani2018#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://parvaz74.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=640725</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نعمتی به نام مادربزرگ</title>
			<link>https://parvaz74.kowsarblog.ir/نعمتی-به-نام-مادربزرگ</link>
			<pubDate>22:13:00 +0330 دوشنبه، 9 بهمن 1396</pubDate>			<dc:creator>عقیق</dc:creator>
			<category domain="main">خندوانه</category>			<guid isPermaLink="false">587645@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;کانال های تلویزیون را به صورت ممتد میزد  عصبانی شد و گفت پس چرا امشب این شبکه  خرابه؟؟ امشب قسمت آخر سریال اصحاب کهفه. رفتم کنارش نشستم گفتم نگران نباش الان خوب می شه. باز شروع کرد به کانال عوض کردن. فقط همون شبکه خراب بود. من شب بخیر گفتم و رفتم. بعد از چند دقیقه دیدم صدا قطع شد و یکی با عجله در اتاقو باز کرد و بالشت به دست اومد داخل. همونطور دم در مونده بود و میگفت آآآآی پام آآآآی پام گرفت بیا کمکم. رفتم دستشو گرفتم آوردمش یه جا نشوندمش. خندیدم گفتم بازم پات؟ گفت آخ آره برو واسم قرص بیار. گفتم چه قرصی؟ گفت دیگروفناک!!!!!!! ( منظورش همون دیکلوفناک بود ) گفتم فداتشم بگو دیکلوفناک! بازم اشتباه گفت. چند دفعه پشت سر هم اشتباه گفت ، دفعه اخر شمرده شمرده تلفظ کردم تا تکرار کنه! اونم شمرده شمرده گفت د ی گ ر و ف نا !!!!! از خنده ترکیده بودم بهش گفتم آخرشم با تلفظ حرف ل یک جاشو جا میندازی. بعدش قرصو واسش آوردم و خورد. کار همیشگیه منه که سربه سرش بذارم مخصوصا وقتایی که دندونای مبارکش توی دهنش نیست!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادربزرگ است دیگر گاهی میشود تک ستاره قلبت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسمش را خدا حک کرده بر قلبم تا ابد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایه تان مستدام&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;#تولیدی_به_قلم_خودم&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://parvaz74.kowsarblog.ir/نعمتی-به-نام-مادربزرگ&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کانال های تلویزیون را به صورت ممتد میزد  عصبانی شد و گفت پس چرا امشب این شبکه  خرابه؟؟ امشب قسمت آخر سریال اصحاب کهفه. رفتم کنارش نشستم گفتم نگران نباش الان خوب می شه. باز شروع کرد به کانال عوض کردن. فقط همون شبکه خراب بود. من شب بخیر گفتم و رفتم. بعد از چند دقیقه دیدم صدا قطع شد و یکی با عجله در اتاقو باز کرد و بالشت به دست اومد داخل. همونطور دم در مونده بود و میگفت آآآآی پام آآآآی پام گرفت بیا کمکم. رفتم دستشو گرفتم آوردمش یه جا نشوندمش. خندیدم گفتم بازم پات؟ گفت آخ آره برو واسم قرص بیار. گفتم چه قرصی؟ گفت دیگروفناک!!!!!!! ( منظورش همون دیکلوفناک بود ) گفتم فداتشم بگو دیکلوفناک! بازم اشتباه گفت. چند دفعه پشت سر هم اشتباه گفت ، دفعه اخر شمرده شمرده تلفظ کردم تا تکرار کنه! اونم شمرده شمرده گفت د ی گ ر و ف نا !!!!! از خنده ترکیده بودم بهش گفتم آخرشم با تلفظ حرف ل یک جاشو جا میندازی. بعدش قرصو واسش آوردم و خورد. کار همیشگیه منه که سربه سرش بذارم مخصوصا وقتایی که دندونای مبارکش توی دهنش نیست!!!!</p>
<p>مادربزرگ است دیگر گاهی میشود تک ستاره قلبت</p>
<p>اسمش را خدا حک کرده بر قلبم تا ابد</p>
<p>سایه تان مستدام&#8230;</p>
<p>#تولیدی_به_قلم_خودم</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://parvaz74.kowsarblog.ir/نعمتی-به-نام-مادربزرگ">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://parvaz74.kowsarblog.ir/نعمتی-به-نام-مادربزرگ#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://parvaz74.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=587645</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
