<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>پر پرواز - موضوع: "سبک زندگی اسلامی"</title>
		<link>https://parvaz74.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://parvaz74.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>پیوند آسمانی</title>
			<link>https://parvaz74.kowsarblog.ir/peyvand</link>
			<pubDate>14:37:00 +0430 دوشنبه، 22 مرداد 1397</pubDate>			<dc:creator>عقیق</dc:creator>
			<category domain="main">سبک زندگی اسلامی</category>			<guid isPermaLink="false">656564@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;علی (ع) نزد پیامبر می رود، معلوم است خواسته ای دارد و از خجالت سر به زیر افکنده، غوغای عجیبی درونش بپا شده&lt;br /&gt;در دوراهی گفتن یا نگفتن مانده و در سکوت غرق افکار خویش است، که پیامبر آن سکوت را می شکند و به علی می گوید خواسته دلت را بگو&amp;#8230;&lt;br /&gt;علی که عرق شرم بر پیشانی اش نشسته و آثار حیا در چهره اش هویداست، لب به سخن می گشاید و با الفاظی نورانی فاطمه را از پیامبر خواستگاری می کند.&lt;br /&gt;رسول خدا به علی می فرمایند: خواسته تو را با دخترم فاطمه در میان می گذارم و جوابش را می دهم.&lt;br /&gt;پیامبر با خوشحالی نزد فاطمه رفت و ماجرای خواستگاری علی را به او گفت و بر صدق و صفا و پاکی او تأکید کرد و گفت آیا اجازه می دهی به او جواب مثبت دهم؟&lt;br /&gt;فاطمه خواستگاران ثروتمند زیادی داشت که همه آنها را رد کرده بود و ملاک او برای ازدواج ایمان و تقوا بود از این رو در مقابل سخن پدر جز سکوتی سراسر شرم و حیا کاری نکرد&lt;br /&gt;و این سکوت نشانه رضایت بود.&lt;br /&gt;این شد که در مراسمی ساده و بی تکلف این دو نور آسمانی به عقد یکدیگر درآمدند.&lt;br /&gt;پیامبر که بخاطر این پیوند آسمانی شادی سراسر وجودش را فرا گرفته بود خطاب به دخترش فرمود: دخترم، تو را به عقد مردی در آورده ام که بهترین مردان عالمیان است و تمام امتیازات خوب را داراست. دخترم او اولین کسی است که به من ایمان آورده و با من نماز خوانده در شب هجرتِ من جان بر کف نهاده، در بستر من خوابید و خداوند بر فداکاری او بر من و بر فرشتگان مباهات نمود. او علیّ مرتضی است.&lt;br /&gt;پیامبر برای جهیزیه حضرت زهرا به علی فرمود زره خود را به بازار برده و بفروش تا جهیزیه تهیه کنیم. علی این کار را انجام داد و بهای آن را به پیامبر تقدیم کرد و پیامبر نیز وسایل ضروری و ساده ای را برای آنها تهیه کرد. روز عروسی و مهمانی فرا رسید و عده زیادی از مردم به آنجا آمدند. گوشت و نان توسط پیامبر تهیه شد و خرما و روغن را نیز علی تدارک دید و با غذایی ساده از مهمانان پذیرایی کردند.&lt;br /&gt;در پایان مراسم پیامبر بهترین مرکب خود را آماده کرد و پارچه ای زیبا بر آن انداختند و خود آن حضرت دست فاطمه را گرفتند و سوار بر اسب کردند و به همراه عده ای از زنان، با تکبیر و صلوات و اشعار پرمحتوا حضرت فاطمه را تا خانه بخت بدرقه کردند&lt;br /&gt;بعد از آن پیامبر وارد حجله شد و دست علی و فاطمه را در دست هم گذاشت و برای آنها دعا کرد.&lt;br /&gt;مراسم عقد و عروسی حضرت زهرا و امام علی با سادگی و صفا و صمیمیت انجام شد و پیوند آنها در آسمان ها بسته شد و اینچنین در عالم درخشیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;+به قلم عقیق&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://parvaz74.kowsarblog.ir/peyvand&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>علی (ع) نزد پیامبر می رود، معلوم است خواسته ای دارد و از خجالت سر به زیر افکنده، غوغای عجیبی درونش بپا شده<br />در دوراهی گفتن یا نگفتن مانده و در سکوت غرق افکار خویش است، که پیامبر آن سکوت را می شکند و به علی می گوید خواسته دلت را بگو&#8230;<br />علی که عرق شرم بر پیشانی اش نشسته و آثار حیا در چهره اش هویداست، لب به سخن می گشاید و با الفاظی نورانی فاطمه را از پیامبر خواستگاری می کند.<br />رسول خدا به علی می فرمایند: خواسته تو را با دخترم فاطمه در میان می گذارم و جوابش را می دهم.<br />پیامبر با خوشحالی نزد فاطمه رفت و ماجرای خواستگاری علی را به او گفت و بر صدق و صفا و پاکی او تأکید کرد و گفت آیا اجازه می دهی به او جواب مثبت دهم؟<br />فاطمه خواستگاران ثروتمند زیادی داشت که همه آنها را رد کرده بود و ملاک او برای ازدواج ایمان و تقوا بود از این رو در مقابل سخن پدر جز سکوتی سراسر شرم و حیا کاری نکرد<br />و این سکوت نشانه رضایت بود.<br />این شد که در مراسمی ساده و بی تکلف این دو نور آسمانی به عقد یکدیگر درآمدند.<br />پیامبر که بخاطر این پیوند آسمانی شادی سراسر وجودش را فرا گرفته بود خطاب به دخترش فرمود: دخترم، تو را به عقد مردی در آورده ام که بهترین مردان عالمیان است و تمام امتیازات خوب را داراست. دخترم او اولین کسی است که به من ایمان آورده و با من نماز خوانده در شب هجرتِ من جان بر کف نهاده، در بستر من خوابید و خداوند بر فداکاری او بر من و بر فرشتگان مباهات نمود. او علیّ مرتضی است.<br />پیامبر برای جهیزیه حضرت زهرا به علی فرمود زره خود را به بازار برده و بفروش تا جهیزیه تهیه کنیم. علی این کار را انجام داد و بهای آن را به پیامبر تقدیم کرد و پیامبر نیز وسایل ضروری و ساده ای را برای آنها تهیه کرد. روز عروسی و مهمانی فرا رسید و عده زیادی از مردم به آنجا آمدند. گوشت و نان توسط پیامبر تهیه شد و خرما و روغن را نیز علی تدارک دید و با غذایی ساده از مهمانان پذیرایی کردند.<br />در پایان مراسم پیامبر بهترین مرکب خود را آماده کرد و پارچه ای زیبا بر آن انداختند و خود آن حضرت دست فاطمه را گرفتند و سوار بر اسب کردند و به همراه عده ای از زنان، با تکبیر و صلوات و اشعار پرمحتوا حضرت فاطمه را تا خانه بخت بدرقه کردند<br />بعد از آن پیامبر وارد حجله شد و دست علی و فاطمه را در دست هم گذاشت و برای آنها دعا کرد.<br />مراسم عقد و عروسی حضرت زهرا و امام علی با سادگی و صفا و صمیمیت انجام شد و پیوند آنها در آسمان ها بسته شد و اینچنین در عالم درخشیدند.</p>
<p> </p>
<p>+به قلم عقیق</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://parvaz74.kowsarblog.ir/peyvand">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://parvaz74.kowsarblog.ir/peyvand#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://parvaz74.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=656564</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
