هوای حرم، هوای زندگی

هوای حرم، هوای زندگی

 کوله بار سفر را می بندم و به دوش می کشم تا پا در سفر عشق بگذارم. وجب به وجب مسیر را با تمام وجود طی می کنم. جواز عبور را که تحویل می گیرم روحم بیقرار می شود و خودش جلوتر از جسمم به حرم می رود. نزدیک مرز که می شوی بوی ایوان نجف را حس می کنی بوی آن شش گوشه، بوی دو گنبد طلایی و حرم جسارت شده. عجب حس خوبیست. هوای حرم هوای زندگی.

 قدم به قدم و عمود به عمود جلو می روی، به اطرافت که نگاه می کنی متعجب از صحنه هایی که دیده ای اشک از چشمانت جاری می شود.مادری که با چند فرزند قد و نیم قد مسیر را پای پیاده طی می کند. آن مرد فلج که با دست جا پای قدمگاه زوار می گذارد و حرکت می کند، چه صحنه زیبائیست نوکری با دست و پای فلج، با تمام توان و نفس. یا آن سبدهای خالی میوه ای که جایگاه کودکی شیرخوار بود و با طنابی در دست مادری عاشق روی خاک ها کشیده می شد. با هر صدای گریه کودک مادر زیر لب می گفت یا علی اصغر حسین، به فدای غم های دلت ای رباب. کودکم را نذر علی اصغرت می کنم. مادر آمده تا مظلومیت شیرخوارگان را به رخ جهانیان بکشد، آمده تا التیامی شود برشرمندگی چشمان حسین وقتی که دید علی اصغرش را با تیر سه شعبه سیراب کردند. پسر بچه کوچکی با لیوان و پارچی آب ایستاده و با التماس به زائران لب تشنه آب تعارف می کند، خیلی  خوب فقراز گریبانش به زمین می چکد معلوم است تمام دارائیش را برای پذیرائی از زائران ارباب داده، فقیر است اما رسالت عباس گونه اش ستودنیست، با یک جرعه آب هم می توان در راه حسین ثروتمند شد.

 در گوشه ای می نشینم تا نفسی تازه کنم، کمی آنطرف تر مردی عراقی را می بینم که تاول خریداری می کند، شاید برایتان عجیب باشد که مگرتاول هم خریدنیست!!!! من به شما می گویم آری، وقتی می بینم پاهای زائر خسته از مسیر را با تمام عشقی که دارد با آب می شوید و به روی چشم می گذارد و می گوید تاول های پایت را خریدارم و برای آن قیمت می گذارد. مرد زائر دودل می شود که قبول کند یا نه؟ با همین دودلی شب به خواب می رود و حضرت زهرا(س) را در خواب می بیند که به او می فرمایند ما اینجا تاول های پای خسته ای که در مسیر حسین قدم برداشته  را خریداریم آنها را به زرق و برق دنیا نفروش. فردا مرد عراقی پول به دست سراغ زائر می آید و باز هم درخواستش را تکرارمی کند اما زائر می گوید تاول هایم را نمی فروشم این ها خریدار دارد و خوابش را برای او نقل می کند. عشق حسین همین است دل ها را زیرورو می کند، عشق را می توان در یک کلمه خلاصه کرد “حسین” عاشقش که باشی او خوب تورا خریداری می کند.

هر قدم که جلوتر می روم صحنه ها عاشقانه تر می شود و در هر مسیر تکه هایی از قلبم را جا می گذارم، تمام صحنه ها و خاطرات را در کنج ذهنم ثبت می کنم تا مرهمی شود برای روزهای دلتنگی ام.

کم کم به عمود آخر نزدیک می شویم، ضربان قلبم تند شده و اشتیاق دیدن حرم بی قرارم کرده است، جایی خواندم که نوشته بود: بیابان هم که باشی حسین آبادت می کند، درست مثل کربلا. یعنی می شود من هم به دستت آباد شوم حسین؟ به حرم می رسم، باب القبله، حرم حضرت عباس، تل زینبیه، قتلگاه و… دوست داشتم همه را یکجا دربغل بگیرم.

روی زمین دو زانو می نشینم و آرام آرام گونه هایم از اشک هایم خیس می شود، زیر لب زمزمه می کنم “السلام علیک یا اباعبدالله” این بار سلامم فرق دارد سلامی از راه نزدیک ، سلامی هم خدمت حضرت عباس می دهم، به پشت سرم نگاه می کنم سیل جمعیت به سمت حرم روانه شده و عاشقان لبیک گویان وارد حرم می شوند و ثانیه ای نوای لبیک یا حسین خاموش نمی شود، اصلا باورم نمی شد یک اربعین کربلا باشم، با تمام توانی که در جسمم مانده بود هوای حرم را نفس می کشیدم، هوای حرم هوای زندگی.

صدای زنگ گوشی ام بلند شد، با چشم نیمه بازصدایش را قطع  کردم و از جایم بلند شدم، هنوز حرم آقا جلوی جلوی چشمم بود. چشم هایم را کامل باز کردم یک چهار دیواری سرد و خشک را روبرویم دیدم، دیگر اثری از حرم  نبود  با خودم می گفتم پس کو حرم عباس و حسین؟ قتلگاه چه شد؟ سر در گریبان فرو می برم و مانند مادر فرزند از دست داده های های گریه می کنم.

تمام این اتفاقات یک خواب بود، خوابی شیرین و دلچسب. کاش هچوقت از آن خواب بیدار نشده بودم و درحرم گم شده بودم.  

 

+به قلم عقیق

+حرف دل یک جامانده

+اتفاقات مسیر فقط حاصل شنیده هام بود، تا حالا اربعین کربلا نرفتم

+یک اربعین حرم در بیداریم آرزوست…

 

ادامه »

گالری عکس های فصل پائیز

گالری عکس های فصل پائیز

در رندترین تاریخ سال 97/7/7 نمایی از حوزه علمیه زهرای مرضیه اصفهان را تقدیم نگاه پرمهرتان می کنم
“زندگی زیباست
اگر زیبا بنگریم”

 

+عکس ها در روز اول پائیز مصادف با هفته دفاع مقدس و ماه محرم گرفته شده است.

+عکاس خودم

+عقیق

ادامه »

دوره گردانی نوکران

خداحافظ تابستان_سلام پائیز

خداحافظ تابستان_سلام پائیز

با صدای هشدار گوشی از خواب بیدار می شوم، چشم هایم را که نیمه باز می کنم منظره زیبایی را مشاهده می کنم، امتداد نگاهم را دنبال می کنم و چشمم به روی آسمان اولین روز فصل پائیز۹۷ باز می شود چند ثانیه ای محو این منظره زیبای آسمان می شوم، ابرهای تکه تکه پنبه ای که با چینش زیبایی به طاق آسمان آویزان شده اند، همان لحظه با دوربین موبایل آن منظره را ثبت می کنم و شروع پائیز را به خودم تبریک می گویم و تابستان را با تمام خاطرات تلخ و شیرینش در پس پرده خاطرات پنهان می کنم. پائیز فصلی است که از همان روز اول خودش را نشان می دهد، درست مثل امروز که چقدر زیبا خودش را به من نشان داد. پائیز را می توان زیبا دید، به زیبایی خش خش برگ های خشک درختان زیر گام های آدمیان، و به بوی خاک های نم خورده باران پائیزی

ای تابستان، به خداحافظی تلخ تو سوگند

پائیز قشنگ است

 

+شکار لحظه اولین روز پائیز۹۷

+عکس و متن توسط عقیق

ادامه »

آخرین یادگار

آخرین یادگار

امشب ماه خسته خسته در آسمان می تابد
ستاره ها دیگر سویی ندارند
و آسمان لباس سیاهش را به تن کرده
از گوشه ای از زمین صدای نقشه های شوم گرگ های انسان نما گوش فلک را کر کرده است
گویا خبری در راه است
خبری مثل زدن ریشه علم و دانش
خبری که حکایت از زخمی کهنه دارد
زخم زهر کین و جگر پاره پاره
ای کاش این شب به صبح نرسد
ای کاش این صداهای شیطانی خاموش میشد
شب به صبح میرسد
آسمان لباس سیاهش را به تن زمین می کند
و تمام مدینه سیاه پوش می شود
و بقیع هم…
ای بقیع امروز هم دوباره زخم دلمان تازه شد
امروز هم شاهد غربت پنجمین معصوم هستی
بال های خاکیت را بگشا و تن خسته عاشورائیش را در خود جا بده و مرهمی باش بر جگر سوخته اش
آغوش بگشا و معدن دانش را در بغل بگیر
امروز خاک بقیع بوی کربلا می دهد
بوی عاشورا
سر و خنجر
سوختن خیمه ها
اسارت اسارت اسارت
امروز در بقیع صدای طفلی سه ساله می آید
صدای تیر سه شعبه و گریه های شش ماهه
بسوز ای بقیع، بسوز که امروز مهمان کسی هستی که در کودکی در کربلا پیر شد
کسی که شاهد آن دردها و رنج ها بود
شاهد سر بریدن ها
شاهد آتش زدن ها
شاهد غربت عمه سادات
کسی که شاهد غل و زنجیر بر بدن پدر بود
او کسی است که سینه اش گنجینه کربلاست
شب و روز عاشورا را جلوی چشم خود می دید و دیدگانش خشکی را ندید
سینه اش معدن اسرار و دانش ها بود
شاگردانی را تربیت کرد که نامشان بر تارک عالم درخشید
ولی افسوس که یادگار کربلا آن معدن علوم نبوی، باقرالعلوم با زهر دشمن شهید شد و بار دیگر عاشورایی دیگر را رقم زد
ای مدینه چگونه تحمل این مصیبت را داری؟
دیگر کوچه هایت قدمگاه چه کسی باشد؟
دیگر مساجد شاهد حضور چه کسی باشد؟
حتی محراب و کتاب ها هم امروز دلتنگند
کتاب ها بی خط و کلام تو رونقی ندارد
قلم ها افسوس می خورند که سخنان گهربارت را کمتر قلم زدند
و دست ها دیگر نای نوشتن ندارد بعد از تو
علوم و دانش ها در چشم انتظاری تو بسر می برند
شاگردانت خسته و رنجور چشم دوخته اند به قبر خاکی ات و اشک غم از چشمانشان می بارد و در دل آخرین منجی را صدا می زنند و از او می خواهند منتقم خون ائمه باشد
قسم به جگر سوخته باقرالعلوم
و قسم به چشم هایی که نظاره گر عاشورا بود
او خواهد آمد
او می آید و تبر بر ریشه ظلم و ستم می زند
و منتقم خون غریبان بقیع و کربلا خواهد بود
انشاءالله

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَإِمَامِ الْهُدَى وَقَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَالْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ…

 

+به قلم عقیق

1 3 4 5 ...6 7