یادش بخیر پارسال...

یادش بخیر پارسال...

°بسمــ ربــ الحسینــ°

 

“یادش بخیر پارسال…”

و اما امسال این تک جمله، سخت با دل هایمان بازی کرده
غمی سنگین بر دل ها نشسته و از چشم ها جاری می‌شود
خاطرات سفر اربعین پارسال است که مانند فیلمی ممتد از جلوی دیدگان عبور می‌کند و عکس های یادگاری گویای این مدعاست…
عکس ها را که نگاه می‌کنی روحت پرواز می‌کند به سمت کربلا
اما این کالبد خاکی در جای خود ساکن است،به قول شاعر که می‌گوید “من ایرانمُ تو عراقی، چه فِراقی”
امسال لایق دیدار نبودیم ولی این دل ها و پاهایمان قدم به قدم با زائران حرمت رهسپار شد، اما این کجا و آن کجا…
این روزها در شهر زیاد باد می‌وزد، شاید می‌خواهد از همین فاصله دور سلام ما را به ارباب برساند…
آقاجان، گرچه دوریم به یاد تو سخن می‌گوییم.
ما را ببخش اگر کفران نعمت کردیم…
ما را ببخش اگر امسال با پای جان در مسیر عاشقیت نیامدیم…

السلام علیک، دلتنگم… 💔


عقیق

 

کاروان عشق

کاروان عشق

باد می وزد…

بوی محرم استشمام می شود

پنجره را باز میگذارم، شاید باد، کمی بوی عطر سیب حرمت را برایم بیاورد.
من از دوردست ها
از پشت فاصله های سرد
دلم را به سوی تو به پرواز درمی‌آورم
می آیم روبروی شش گوشه ات
آنجا که زمینیان در ملکوت پرواز می‌کنند،
می آیم تا در آغوش ضریحت عشق را پیدا کنم.
به تو سلام می‌دهم
از همین فاصله دور
اما با دلی به نزدیکی یک چشم بر هم زدن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

تمام شهر سیاه پوش ارباب شده
ذکر یا‌حسین در همه جا پیچیده
صدای پای کاروان به گوش می‌رسد، کاروان عاشورایی
حسین به سمت کرب و بلا رهسپار است
با توشه ای از نور
و یارانی شیدایی
می‌آید تا زمین کربلا را به سرخی خونش مطهر کند
می‌آید تا سَر دهد بر سَرِ اسلام.
خوش آمدی اربابم
اینجا
این حرامیان
از قبل خنجر تیز کرده اند برای بریدن نفس حق
بیا که چشم انتظار تواند…
کربلا معرکه رسواییشان است.
صدای حق با تیزی شمشیر کفر خاموش نمی‌شود…
بیا و حماسه ای به پا کن
حماسه ای حسینی. 

 

عقیق

راهی که از سر گرفتیم

راهی که از سر گرفتیم

امشب هوای دلم ابریست

چشم دوختم به عکستان و بارانی شدم
این دل بی قرار محتاج یک نگاه شماست
امسال فرمانده هم درکنار شما مهمان امام حسین است
حاج قاسم را می گویم
توقع زیادیست اگر بخواهم همگی با هم به دل ما نگاه کنید و سر به راهمان کنید؟
همان راهی که شما رفتید و به خدا رسیدید
آقامحسن مگر شما نگفتید جوری زندگی کن که خدا عاشقت بشه اگه خدا عاشقت شد تورو خوب خریداری میکنه…
دلمان از آن عاشقانه های خدایی میخواهد
همان ها که خدا به یک گوشه چشمی میخردمان و…
راستی می شود یک شبی
در خوابی، رویایی و… راز دل با ما بگویید؟
راهمان کج شده
سر از بیابان های گناه درآورده
سر به راهمان کنید
همان راهی که انتهایش خداست.

 

پ. ن: 18مرداد ماه سالگرد شهادت شهید محسن حججی

 

عقیق

دستِ بیعت

دستِ بیعت

خورشید آخرین نگاهش را به صحرا میدوزد

گرمای تابستان بر تن خسته دقایق می نشیند
صدای شن های روان و زنگ بیگاه شتران در هم آمیخته و برکه بی آب را در مانم فرو برده است
غدیر تشنه تر و بی آب تر از قبل چشم به دوردست ها دوخته
سکوت حوالی میشکند
صدای زنگ کاروان نزدیک و نزدیک تر می شود
غدیر اما، افسوس می خورد از کاروانی که باید تشنه از کنارش عبور کنند
و او هیچ نمی داند که قرار است قدوم ولایت بر زمینش نهاده شود
ناگهان صدایی در میان کاروان پیچید…
“بایستید
رفتگان را فرا خوانید و جاماندگان را دریابید که پیامی مهم دارم.”
زمزمه ها بالا گرفت و همهمه ای در میان جمع به پا شد.
پیام آور نور بالای بلندی
چشم ها سو سو کنان
و گوش ها شنواتر از همیشه
منتظر برای وقوع رخدادی بزرگ
دستان خدا در دست رسول اللّه‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، بالا رفت.
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه»

(افراشتم دو دست که می‌خواهمت علی
این برکه شاهد است که می‌خواهمت علی
وقتی رسول دست علی را گرفته بود
لبخند می‌زد و دلش اما گرفته بود)
صدای هلهله می آید، اما حزنی غریب گلوی دقایق را می فشارد
شادباش های آمیخته با کینه و نفرت فرود آمدند و دستان نفاق در دستان ولایت جای گرفت.
عقده ها سرباز کردند و زخم ها متولد شد.
دیری نپایید که تاریخ عهدشکنی این قوم را در دل خود ثبت کرد.


زمین مالامال برکت ولایت شد
فرشتگان بر سر دو نور بال گسترانده بودند و عرشیان و فرشیان این اتفاق مبارک را تبریک می گفتند
امروز خدا ولایت علی را به جهانیان هدیه کرد.
چشمه حیات جاری شد و همه از محبت مولا سیراب شدند.
حب علی سرآغاز همه خوبی هاست…

امروز روز تلاقی دستان نبوت و امامت است
روزی که راه راست نمایان شد و دین خدا تکمیل گشت.
آینده تاریخ به دستان خدایی علی سپرده شد تا چشمه جوشان عدالت و محبتش عالم را پر کند.
دستان دو نور که بالا رفت باران رحمت الهی باریدن گرفت
خدا مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک زنده شد
نام علی را به گوش آب ها خواند و رودها به خروش افتاد
و یاد علی را به درختان سپرد و آنها سبز شدند.


این بهار خجسته ولایت و امامت مبارک.

 

عقیق

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ

خورشید پرتوهای نورانی و گرمابخشش را گسترانده بود و برکه ای بی آب در دل صحرا به تلاطم درامده بود.

گویا چشم انتظار رسیدن بزرگترین کاروان حجاج بود.
کاروان به محل غدیرخم رسید و از جانب خدا وحی آمد که در این محل توقف کنید!
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس .(مائده:67)

«ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان واگر نرسانی رسالت خدای را بجا نیاورده ای; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند»
پیامبر دستور توقف داد
حاجیان خسته و نالان متعجب از امر پیامبر بودند و در دل گواهی واقعه مهمی را می دادند
گرما و بی آبی امان همه را بریده بود اما باید صبر میکردند تا بازمانگان کاروان به آنها بپیوندند
لحظات اذان ظهر نزدیک شد و ندای تکبیر مؤذن در بیابان طنین انداز شد.
اجتماع عظیمی از مسلمانان به امامت پیامبر نماز را اقامه کردند
نمازی که تابحال غدیر مانند آن را ندیده بود
پیامبر به میان جمعیت آمدند و خود را برای رقم زدن بزرگترین واقعه تاریخی آماده کردند.
چشم ها منتظر و گوش ها آماده شنیدن بود.
جهاز شتران سر به بالین هم نهاده بود و آرام منتظر قدوم مبارک پیامبر بود
ایشان بر فراز منبری از جنس جهازشتران رفتند
جمعیت یکپارچه در سکوت مطلق به سر میبرد و مشتاق شنیدن وحی رب از زبان پیامبر بود
پیامبر با صدایی رسا لب به سخن گشود و بعد از ستایش خدا و اقرار به حقانیت خدا خبر از حادثه ای تلخ داد
هان ای مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. ومن مسئولم و شما نیز مسئول هستید. در باره من چه فکر می کنید؟
یاران پیامبر گفتند: گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردی ونسبت به ما خیرخواهی ونصیحت کردی ودر این راه بسیار کوشیدی خداوند به تو پاداش نیک بدهد.

پیامبر وقتی مجددا آرامش بر جمعیت حکمفرما شد، فرمود:

آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدا، خدایی نیست ومحمد بنده خدا وپیامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید وخداوند کسانی را که در خاک پنهان شده اند زنده خواهد کرد؟

یاران پیامبر گفتند: آری، آری، گواهی می دهیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ادامه داد:

من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم; چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ناشناسی پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟

فرمودند:ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا وطرف دیگرش در دست شماست. به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. وثقل اصغر عترت واهل بیت من است. خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمی شوند.
هان ای مردم،برکتاب خدا وعترت من پیشی نگیرید واز آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

در این موقع پیامبر دست علی را بالابرد طوری که تمام جمعیت نظاره گر این صحنه باشند
همه علی را به خوبی شناختند و دریافتند که مقصود از این اجتماع مربوط به علی است
با ولع گوش به ادامه سخنان پیامبر سپردند
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هان ای مردم، سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست؟

یاران پیامبر پاسخ دادند:خداوند و پیامبر او بهتر می دانند.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ادامه داد:

خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان اولی وسزاوارترم. هان ای مردم،«هر کس که من مولا و رهبر او هستم، علی هم مولا ورهبر اوست ».

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این جمله آخر را سه بار تکرار کرد و سپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد ودشمن بدار کسی را که علی را دشمن بدارد.خدایا، یاران علی را یاری کن ودشمنان او را خوار وذلیل گردان. پروردگارا، علی را محور حق قرار ده.

سپس افزود:
لازم است حاضران به غایبان خبر دهند ودیگران را از این امر مطلع کنند.

هنوز جمعیت در بهت و شگفتی مانده بود که فرشته وحی نازل شد و بشارت داد که خداوند امروز دین خود را تکمیل کرد ونعمت خویش را بر مؤمنان به تمامه ارزانی داشت
در این لحظه، صدای تکبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلند شد وفرمود:
خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد و نعمت خود را به پایان رسانید واز رسالت من و ولایت علی پس از من خشنود شد.

پیامبر از جایگاه خود فرود آمدند و جمعیت دسته دسته با علی پیشوا و برادر پیامبر بیعت می کردند.
پیامبر به حضرت علی فرمود:برخیز که من تو را به پیشوایی مردم وراهنمایی آنان پس از خود برگزیدم.هر کس که من مولای او هستم، علی نیز مولای او است. مردم! بر شما لازم است از پیروان راستین ودوستداران واقعی علی باشید.

گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

 (شعر:سید حمیدرضا برقعی) 

 

✍ عقیق