

ستاره سحری
حالم اکنون مانند جنینی است که تازه از دل مادر خارج شده
و این وابستگی به جایگاه اولش را با گریه سوزناک نشان می دهد
کلامی از بیان این وابستگی نیست، فقط اشک است که از دیده می چکد.
چه سخت است دل کندن از این سحرگاهان
و چه سخت تر لمس لحظات پایانی ماه مهمانی خدا
آخرین عهد این میهمانی را با امامم می بندم و جمعه ای دیگر را به شوق وصلش انتظار می کشم
و رو به قبله دست بر سینه نجوا می کنم
“السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین”
چه حال عجیبی دارد آخرین سلام
ناگاه دلم رفت به سمت روضه وداع
وداع امام حسین با زینب
وداع علمدار کربلا با اهل خیمه
وداع وداع وداع
و اکنون وداع ما با آخرین سحر دلنواز ماه رمضان
تمام خاطرات و دلتنگیم را به آسمان و تک ستاره نورانی اش میسپارم
“خداحافظ ای سحرهای خدایی”
خدایا به چشمانمان بیداری سحری
و به خواب هایمان کوک شدن روی سحرخیزی
و به قلب و دلمان شوق عبادت و بندگی نیمه شب
و به زبانمان قدرت استغفار از گناهان
و به روحمان پاکی عنایت بفرما
آمین
به قلم عقیق (مریم کنعانی هرندی)
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط عقیق در 1397/03/24 ساعت 05:55:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
1399/03/03 @ 02:28:55 ب.ظ
زهرا سادات [عضو]
عقیق جان
التماس دعا دارم ازت تو این روزای قشنگ
1397/03/27 @ 09:08:28 ق.ظ
تســـنیم [عضو]
الهی آمین !
1397/03/27 @ 01:36:59 ب.ظ
عقیق [عضو]
ممنون از همراهیتون (:
1397/03/27 @ 08:52:04 ق.ظ
صهباء [عضو]
عقیق،عقیق_صهباء
برادر،صِدا مو داری؟؟
تنهایی نپری!!!!
1397/03/27 @ 01:36:17 ب.ظ
عقیق [عضو]
جآآنم برادر، صداتو دارم صهباء
پر پرواز بدن پرواز کنم توم رو بالم میذارم میبرم (;